درادرا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره

درای مامان دنیا و بابامرتضی

شیرین کاری های درا خانم

1392/5/20 12:29
نویسنده : دنیا
565 بازدید
اشتراک گذاری

سلام مامانی شرمنده اصلا فرصت نمی کنم وبلاگت رو اپدیت کنم.حالا که اینقدر شیرین شدی که من باید هر روز یک مطلب ازت بذار فرصت نمی کنم.مامان بد

مامان جان این روزاخیلی بانمک شدی(با نمک بودی بانمک تر شدی) هر جا که میریم همه با تو مشغول میشن.کلی دلبری می کنی .

برای خودت لالا میگی البته یالا یالا پتوت رو بغل میکنی و دستت رو می زنی به پتو می گی یالا یالا برای عروسکت آیدا خانم لالایی می گی برای مامان لالایی میگی خلاصه دلم برات بگه شدی قند عسل

عروسک ایدا

اسم این عروسکه آیدا خانم هستش .عروسک اینوره خراب شده ولی تو خیلی خوشت میاد ازش .

هی با خودت تکرار می کنی می گی آلای لای نمی فهمیم چی میگی خواهشا هر کی تو فرهنگ لغت کودکش با این کلمات اشن هستش ما رو هم راهنمایی کنه چپ می ری راست می ری برا خودت می خونی آلای لای آلای لای قربونت برم منننننننننن

به اندازه چند ثانیه خودت وای می ایستی بزرگ شدی دیگه

5 تا دندون در اوردی با اون مرواریدهای خوشگلت فقط گاز می گیری تا می خوای به یکی محبت و علاقه نشون بدی دهنت رو باز می کنی می خوای گاز بگیری

 جدیدا یاد گرفتی ویشگون میگیری ای دخمل مامان اولین آثار کبودی رو هم رو دست دختر عمو سنات که از تو کوچیکتره گذاشتی .قربون محبتت برم من

خیلی زیاد آب می خوری تا می بینی یکی آب می خوره لبات رو باز و بسته می کنی یعنی منم می خوام.کلا هر چی که دلت می خواد بخوری دهنت رو باز وبسته می کنی یعنی به منم بدین.هر چی هم که دلت نخواد عمرا اون لبای خوشگلت رو از هم باز کنی

از عادتهای بدی پیدا کردی اینکه پشت سر همه گریه می کنی مخصوصا اگه کسی بخوادبره دستشویی.زار زار گریه که طرف زود در بیاد.

از حموم اصلا خوشت نمی اد تا وان حمومت رو می بینی گریه می کنی.حسنی شدی برا خودت

وقتی می ریم خونه مامان صورت از پله های راه پله می خوای بری بالا البته خیلی باهوشی تا می بینی کسی نمی اد دنبالت خودتن بر می گردی می ای قربونت برم من ولی وقتی می بینی که یکی هست که اگه خدای نکرده افتادی تو رو بگیره بدو بدو می ری بالا.

خونه مامان صورت که می ری کیف پولش و چادرش جلوی در اویزون بلافاصله به اونها نگاه می کنی که یعنی بکن سرت بریم بیرون کیفم میگیری دستتبرو که رفتیم.هنوز نمی دونی با این کیف چی کارا میشه کرد حالا ببین اگه بفهمی اصلا نمی تونیم تو خونه جمع ات کنیم.شیطونک

اسم ایلیا رو میگی آیدا می گی

اسم مامان عزیزه رو می گی (اده)

بابا می گی

می ری وای می ایستی لبه تخت پستونک رو از دهنت در میاری پرت می کنی زمین ای شلوغ

می ری کشوی جلوی میز تلویزیون رو می کشی با جفت پا می ری رو کشو از اون جا وای می ایستی تلویزیون نگاه میکنی.بعد بر میگردی به ما نگاه میکنی یعنی ببینین چه کار شاقی کردم.

رو میز

با پات انچنان لگد هایی رو عین تکواندو کارا نصیب ما میکنی .به بابات می گم ببریم اسمت رو واسه تکواندو بنویسیم گل مامان

ماه رمضونی فرصت کردیم تو رو بردیم آتلیه عکاسی به هزار زور و زحمت دو سه تا عکس ازت گرفتیم با لباس توت فرنگی با دامن خال خالیت.آقاهه گفت برین 1 هفته بعد بیان بعد 1 هفته چشت روز بد نبینه رفتیم عکسها رو بیگیره اقاهه گفت عکسها از کامپیوترم پاک شده من رو میگی عصبانی

این عکس رو هم تو اتلیه خودم گرفتم ولی تار افتاده

اتلیه

یک عکس 3*4 هم ازت گرفته بود عکاسه خوشبختانه اون مونده بود

3*4

از اون به بعد فرصت نکردیم ببریمت دوباره ازت عکس بگیریم ضمنا اون لباسهای توت فرنگیتم که مامان جون از ترکیه برات گرفته بوددیگه تنگ می شه برات دیگه نمیشه با اونا عکس اتلیه گرفت ملوسکم

توت فرنگی1

 توت فرنگی2

تا صدای آهنگ میشونی شروع می کنی به رقصیدن و فرقی نمی کنه که این اهنگ رو ما گذاشتیم یا یک ماشینه که داره از کنارمون رد میشه و صدای ضبط اش بلنده در هر حالت و هر جا و مکانی این امادگی رو داری دختر رقاص مامان

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)